اروم بلاغی

وبسایت هواداری باشگاه تراکتورسازی
بروزترين اخبار باشگاه تراکتور سازي آذربايجان مطالب جذاب و خواندنی،رشعر،رمان،دانلود کتاب،آهنگ،فیلم،عکس،آموزش کامپیوترو...

با آرزوی 12 ماه شادی، 52 هفته پیروزی، 365 روز سلامتی، 8760 ساعت عشق، 525600 دقیقه برکت، 3153000 ثانیه دوستی. سال نو مبارک باد 

مثل ماهی زنده، مثل سبزه ز یبا، مثل سمنو شیرین، مثل سمبل خوشبو، مثل سیب خوشرنگ و مثل سکه با ارزش باشید

آسمان را می‌خواهم برای عبور، جاده باریک است! ماه را می‌خواهم برای نور، راه تار یک است! تو را می‌خواهم برای نظافت، عید نوروز نزدیک است! 

پیام نوروز این است. دوست داشته باشید و زندگی کنید. زمان همیشه از ان شما نیست 

شیشه می‌شکند و زندگی می‌گذرد. نوروز می‌اید تا به ما بگوید تنها محبت ماندنی است پس دوستت دارم چه شیشه باشم چه اسیر سرنوشت

با تو از خاطره‌ها سرشارم. جشن نوروز تو را کم دارم. سال تحويل دلم می‌گيرد با تو تا اخر خط بيدارم...

بر سر سفره احساس اگر جایی بود/ سخن ساده تبریک مرا جا بدهید/ سین هشتم سخن ساده ی تبریک من است/ جا سر سفره اگر نیست/ به دلها بدهید……
سال نو مبارک

دلهای پر مهرمان را به روزهای سبز و زیبای بهار پیوند میزنیم و شادی را برای یکدیگر به ارمغان میاوریم …
سال نو مبارک

سدیم،سیلیکون،سزیم،سیلیسیم،سلنیم،سیبورگیم،،ساماریوم
هفت سین هم
هفت سین شیمی

نوروز شعر بی غلطی است که پایان رویهای ناتمام را تفسیر میکند عید مبارک

 
           يا مقلب القلوب و الابصار

                            يا مدبراليل و النهار 

                                  يا محول الحول و الاحوال

                                           حول حالنا الي احسن الحال 

 

آغاز سال 1392 خورشیدی بر تمامی مردم ایران مبارک باد

 

 

 


آرامشم بودی

وقتی که خوابیدم

ازروی لبهایم

یک بوسه دزدیدی

یک لحظه بی عشقت

هرگز نخندیدم

احساس من شد عشق

وقتی که خندیدی

تقدیر من این بود

رفتی نفهمیدم

قلبم تپش شد باز

شاید نفهمیدی

آهسته بی عشقت

نالیدم و مردم

رفتی و بی برگشت

این بود همدردی!

گفتی که برگشتی

شاید که فکر کردم

 اینجام تو این خلوت

ای عشق چه نامردی...

شاعر:سحر رضائی

(منبع:وبلاگ آخرین قاصدک)

رمان چشم تو عشق من

نوشته:بهاره.س

خلاصه رمان:

دختری به اسم بهار که به قول خودش اشکش دم مشکشه. دوسته داداشش ازش میخواد که باهاش دوست شه دختره هم واسه تجربه باهاش دوست میشه یکم کل کل میکنن تا این که پسره که اسمش شایانه بش ابراز علاقه میکنه ولی دختره شایانو فقط یه دوست خوب می بینه واینکه دختره عاشقه یکی دیگه میشه.

برای دانلود کلیک کنید(Jar)

 

 

وسیله ای خریدم دوتا کارگر گرفتم برای حملش گفتن ۴۰ تومان من هم چونه زدم کردمش ۳۰ تومان
رفتیم ساختمان و توی هوای گرم خرداد ماه وسیله ها رو بردیم بالا ، امدیم پایین و دست کردم جیبم سه تا ده تومانی دادم بهشون
یکی از کارگر ده تومان خودش برداشت بیست تومان داد به اون یکی
صداش کردم گفتم مگر شریک نیستید
گفت چرا ولی اون عیالواره احتیاجش بیشتر از منه
من هم برای این طبع بلندش دوباره ده تومان بهش دادم
تشکر کرد دست کرد جیبش و دوباره پنج هزار تومان داد به اون یکی و رفتن

داشتم فکر میکردم هیچ وقت نتونستم اینقدر بزرگوار و بخشنده باشم
نه من و نه خیلی های دیگه که خیلی ادعای تحصیلات و با کلاسیمون میشه ؟؟

نرم افزاري كه الان براتون معرفي و براي دانلود رايگان قرار ميدهيم براي كپي سي دي هاي خش دار و خراب بسيار مناسب ميباشد و يك نرم افزار قدرتمند در زمينه رايت سي دي هاي خش دار ميباشد حتما دانلود كنيد.

لینک دانلود

پسورد:www.MihanDownload.com

یکی‌ از سرگرمیام اینه سر امتحان الکی‌ هی‌ کفه دستمو نگا کنم مراقب احساس زرنگی کنه بیاد خفتم کنه ببین هیچی‌ کفه دسم نیست ، بعد بش بگم ضایع شدی خخخخخ
اصن به عشق همین حرکت میرم دانشگاه!!

 

میگن تو بهشت وقتی‌ سر کلاس می‌خوابی ، استاد میاد پتو میندازه روت ، هیچکسم حرف نمیزنه تا تو راحت بخوابی 

 

سر جلسه امتحان یه دختره بغل دسته من نشسته بود قیافش از اون درس خونا نشون می داد ، گفتم لااقل ۲۰ نگیرم ۱۷که رو شاخشه خلاصه کلی باهاش هماهنگ کردم که بهت علامت دادم چطور برسونو این حرفا !
هیچی دیگه تا برگها رو اوردن دیدم بلند شد برگهارو پخش کرد و گفت بچها سرتون تو برگه خودتون باشه  .

 

طرز نمره گرفتن پسرا ودخترا از استاد مرد :
پسرا : استاد به جون مادرم خرج خونه و دانشگارو خودم میدم مادرم مریض بابام مرده ۲ شیفت کار میکنم واسه همین نتونستم خوب درس بخونم !
دخترا : اســـــتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاد !!

 

سوتی که منجر به افتادنم شد
استاد دانشگامون میخواست مثال بزنه که کار ماشینی سریعتر از کار دستی انجام میشه :
گفت مثلا من تا دیروز ، روزی ۲ تا کفش دستی میدوختم، بعد از ماشینی شدن تونستم روزی ۱۰۰ تا کفش بدوزم !
منم بلند گفتم : دنیا رو میبینید استاد ، تا دیروز کفاش بودید امروز شدید استاد دانشگاه . . .
تازه فهمیدم چه گندی زدم

 

دارم به این فکر میکنم وقتی یه جزوه رو میشه تو یه روز خوند حتما میشه تو یه روزم درسش داد !
پس ما چرا یه ترم دانشگاه میریم ؟

 


فرق مدرسه و دانشگاه :
اگه به مدرسه دیر برسی مجبوری بری نیمکت آخر بشینی . . .
ولی اگه به دانشگاه دیر برسی مجبوری بری نیمکت اول بشینی . . .
 

 


ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﺭﺩﯾﻒ ﺍﻭﻝ ﮐﻼﺱ ﻫﻤﻪ ﺑﺎﻫﻮﺷﻦ !
ﻭﻟﯽ ﻓﻘﻂ ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻫﺎﯼ ﺭﺩﯾﻒ ﺁﺧﺮ ﻣﺎﯾﻞ ﺑﻪ ﺭﻗﺎﺑﺖ ﻧﺒﺎﺷﻨﺪ !
ﺗﻘﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺭﺩﯾﻒ ﺁﺧﺮﯼ ﻫﺎﯼ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ..

 


میگن تو بهشت سر کلاس استاد هی میگه خسته نباشید !
دانشجوها میگن خسته نیستیم بقیه درسو بگو دیگه . . . !

 

 
از تفریحاتم تو کلاس اینه که . . .
.
دخترا رو صدا میزنم تا برمیگردن ؛
جوری که استاد بشنوه داد میزنم برگرد خانوم فلانی . . .

 


مراقب سر جلسه امتحان اومد گفت کارت ورود به جلسه ؟
گفتم اصن به قیافه من میخوره درسخون باشم جای کسی‌ بیام امتحان بدم ؟
گفت خداییش نه و ول کرد رفت !

 


دانشجوی سال اولی : دانشجویی که فکر می کند با تحصیلات دانشگاهی می‌ تواند آینده‌ی بهتری برای خودش بسازد .
دانشجوی سال دومی : دانشجویی که فکر نمی‌کند با تحصیلات دانشگاهی بتواند آینده‌ی بهتری برای خودش بسازد !
دانشجوی سال سومی : دانشجویی که مطمئن شده است با تحصیلات دانشگاهی نخواهد توانست آینده‌ی بهتری برای خودش بسازد .
دانشجوی سال چهارمی : دانشجویی که دیگر نه فکر می‌کند ، نه به چیزی اطمینان دارد و نه آینده‌ی برای خود متصور است .

 

 


به اونایی که عجله دارن فارغ التحصیل شن یادآوری کنم که عزیزم بیرون که کار نیست ، باور کن خونه هم هیچ خبری نیست !
همون دانشگاه بمون حداقل هر کی پرسید چیکار میکنی بگی دانشجو هستم

 

 

لطفا تا لود کامل صبر کنید...

طوطی بانمک که خودش را به مردن می زند ( تصویری )  -  www.taknaz.ir

رمان هیچ وقت اعتراف نکن

نوشته:آنیتا

خلاصه رمان:

درمور نفس که به همراه دخترخالش میرن پیش یک روانپزشک که دراین بین اتفاقاتی برای نفس واین دکتر شیطون میفته...

برای دانلود کلیک کنید(Jar)

 

رمان ملکه عشق

نوشته:نگین.ب

خلاصه رمان:

باران و مارال(دخترخالش)دنبال کار می گردن.با کمک فربد(داییش)،تو شرکت دوستش استخدام می شن.قرار می شه روز بعدش برن برای مصاحبه.باران و دوستاش(مارال و رها)،تصمیم می گیرن یه سر برن پارک ساعی و دوری بزنن.پای باران رو پله ها لیز می خوره و یه بنده خدای چشم عسلی،رو هوا می گیردش.روز بعد می ره شرکت و متوجه می شه رئیس شرکت،همون پسری که تو پارک دیده.اون پسر هم با دیدن باران تعجب می کنه ولی زود خودشو جمع و جور می کنه.شاهین پسر سرسخت و خود رأیی بوده و سر بعضی از مسائل یا یاران بحث می کرده.باران با ساحل(برادرزاده ی شاهین) و پریا هم اتاقی می شه.یه مدت می گذره و شاهین(صاحب شرکت)،تصمیم می گیره با سیما ازدواج کنه.بعد از ازدواج سیما و شاهین،رابطه ای دوستانه بین باران و سیما و شاهین شکل می گیره.یه روز باران می ره خرید و شاهینو با یه دختر می بینه ولی نمی دونسته که...

برای دانلود کلیک کنید(Jar)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران