
نوشته شده در چهارشنبه 18 بهمن 1391ساعت 19:04 نويسنده rozhayeh_barfi
شما هم قبل از خاموش کردن لامپ
وامیستین مسیر برگشت به جای خوابتون و جای گوشیتون رو از حفظ میکنین
یا فقط من اینجوریم !؟
کلیدت تو غیر قابل دسترس ترین سوراخ کیف و جیبت مدفون شده !؟
شاید دل من عروسکی از چوب است ، مثل قصه ی پینوکیو محبوب است
اما چه دماغی داره این بیچاره ، از بس که نوشته ” حال من هم خوب است ” !
در پاک بودن فوتبال ما همین بس که:
یکی به یکی میگه کیسه کش ! اونم به اون یکی میگه لنگی !
که هردو مظهر پاکی و نظافت هستن !
یه کشف جدید:
شما میتوانید با زدن راهنما سرعت ماشین کناریتون را تا چندین برابر افزایش دهید!
ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻔﮕﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ
ﻓﮏ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻐﺾ ﺩﺍﺭم ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﮔﻔﺖ :
ﻟﺒﺎﺳﺘﻮ ﭼﺮﺍ ﺑﺮ ﻋﮑﺲ پوﺷﯿﺪﯼ ؟
خدا کنه تا بیشتر از ۹ ساله دیگه زنده بمونیم و بریم تو سال ۱۴۰۰
بعد هی بگیم : شماها یادتون نمیاد ما صده سیصدیا
خیلی فاز میده ؛ حس آثار باستانی بودن به آدم دست میده !
یه بار رفتم خونه یه بنده خدایی ویندوز عوض کنم،
دختره بهم گفت اگه میشه مای کامپیوتر رو هم نصب کنید
گفتم اونجوری هزینتون بیشتر میشه ها: ))
گفت :چاره ای نیس!
هیچی دیگه ، پول تک تک آیکونا رو جداگونه ازش گرفتم!
مرغ عشقه داریم!صدای ترمز دستی میده
ﺑـــﻪ ﺑﻌﻀــﯽﻫـــﺎ اوﻧﻘﺪﺭ ﺑﻬــــــــﺎ ﻣﯿـــﺪﯼ ﮐـﻪ
ﯾـﻪ ﺭﻭﺯ ﺧــﻮﺩت هم ﺩﯾﮕـﻪ ﻧﻤﯿﺘـــــﻮﻧـﯽ ﺑﺨــــﺮﯾـــﺶ !
بدترین شکستمو وقتی خوردم که…
با عشق و امید گره هندزفریمو باز کردم ولی…
دیدم گوشیم شارژ نداره…
هنوز کمر راست نکردم!!!
یه آدمایی رو توی زندگیمون راه دادیم که مادراشونم به زور تو خونه راشون می دادن !
ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﯾﮏ ﮔﻮﺷﯽ ﺟﺪﯾﺪ ﺑﺨﺮﻡ … ﺯﯾﺎﺩ ﺑﺮﺍﻡ ﭘﻮﻝ ﻭ ﻣﺎﺭﮐﺶ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺲ
ﻓﻘﻂ ﺭﺍﺣﺖ ﺍﺯ ﺟﯿﺐ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﯿﺎﺩ ﺑﺴﻪ
ﮐﺴﯽ ﮔﻮﺷﯽ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﺸﺨﺼﺎﺕ ﻣﯿﺸﻨﺎﺳﻪ؟
امروز سر جلسه امتحان …
از ۵ تا سوال استاد، زیر ۲ تاش کامنت گذاشتم و ۳ تای دیگه را هم فقط لایک کردم
.
یه رفیق دارم وقتی تو سانتافهاش به دخترا تیکه میندازه ۸۰% با لبخند جوابشو میدن..
یه بار اومد تو پراید من و تیکه انداخت به چند تا دختر خانم …
و تازه اونجا بود که فهمید کچله
))
بعد عمری یه خبرنگار اونم خانوم , داشت باهام مصاحبه میکرد تو محلمون
منم بادی به غبغب انداخته بودم و خیلی شیک داشتم جوابشو میدادم
یهو یکی از اون طرف خیابون داد زد با این مصاحبه نکنید بابا
این اسگل محلمونه !
نیگا کردم دیدم داداشمه
دوستان عزیز بهم مشاوره میدید لطفا؟
به نظرتون بعد از این که فوق لیسانسم رو گرفتم
فلافلی بزنم یا آب هویجی !?!?
ﯾﻪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﻣﺮﺩﻭﻧﮕﯽ ﺑﻪ ﺟﯿﺐ ﻧﺒﻮﺩ ؛ ﺑﻪ ﻣﺮﺍﻡ ﻭ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺑﻮﺩ !
یادش بخیر یه زمانی تلویزیون تبلیغ سس و رب رو میکرد و بعد میگفتن :
هزاااااااااااار سکه تمام بهار آزادی دو هزااااااااار نیم سکه…
الان دستمال توالت هم نمیتونن جایزه بدن !
یکی دیگه از دستاوردهای نسل ما این بوده که
ترمز دستی پیکان رو از کنار در راننده به بین صندلی راننده و شاگرد انتقال دادن !
یکی از فانتزیام همیشه این بود تو سیستم عامل ویندوز
یک مشکلی پیدا کنم بفرستم براشون
بعد بیل گیبس زنگ بزنه بگه مهندس لطفا بیا امریکا تو مجموعه من
دخترمم میدم بهت کنیزت باشه تا آخرررر عمرش خونه ماشین پول همه چی میدم بهت
بعد یک دقیقه سکوت بگم دلم میخواد
اما من متعلق به این مردم!
بعضی از آدما ” خـــــــــــــــــــوب نمی بینن “
اما بدتر از اون اینه که :
” بعضی دیگه ، خوبـــــــــــــــــــــــی رو نمی بینن ” !
یادتونه؟؟
بچه ک بودیم وقتی پاکنمون کثیف میشد میکشیدیمش به
دیوار یا قالی تا تمیز بشه؟
اینو چی؟؟
وقتی معلم واسه درس پرسیدن اسم بالایی یا پایینیمونو میخـوند
یجورایی حس معجزه بهمون دست میداد
این خارجی ها با ابداع کلمه lol به جای loud out laugh مثلا خواستن بگن
ما خیلی مبتکریم
اما قهرمانان ایران زمین با ابداع
خخخخخخ به جای ( خیلی خوبه خدایی خیلی خندیدیم خیر ببینی!! )
نقشه دشمنان رو نقش بر آب کردند !
داشتم تو اتوبان میرفتم دیدم یه بچه ای رو موتور خوابش برده بود
و داشت می افتاد باباش هم اصلا حواسش نبود.
رفتم کنارش هر چقدر بوق میزدم نمی فهمید.
آخرش رفتم جلوش و سرعتمو کم کردم تا ایستاد بهش گفتم :
پس چرا حواست به بچه ات نیس ؟؟؟
یدفعه دو دستی زد تو سرشو گفت :
اصغر پس ننت کوووووووو؟؟!!!!
ﻓﺮﺩﺍ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﻓﺎﻣﯿﻠﻤﻮﻧﻪ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﻣﯿﮕﻪ ﻣﯿﺎﯼ؟؟؟
ﻣﯿﮕﻢ ﺍﺣﺘﻤﺎﻻ ﻣﯿﺎﻡ !!!.
ﻣﯿﮕﻪ ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﺑﯿﺎﯼ ﻣﺎ ﺭﻭ ﺷﻠﻮﻍ ﮐﺎﺭﯾﺎ ﻭ ﺩﻟﻘﮏ ﺑﺎﺯﯾﺎ ﻭ ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﺑﺎﺯﯾﺎﺕ ﺣﺴﺎﺏ ﮐﺮﺩﯾﻢ !
ﻫﻤﯿﻦ ﺩﯾﮕﻪ …ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺍﯾﻨﻪ …
اسممون و گذاشتن :ملیکا
خاله و دخترخاله ها بهم می گن : mel mel
دایی تا بهم میرسه میگه: مَلَکا ذکر تو گویم که تو پاکیو خدایی…
پسردایی کوچیکه ام بلد نبود بگه ملیگا میگفت: پیتیلا
بهنوش میگه: پیتیکا
عطیه میگه:ملی
استاد زبانمون آقای چمنی می گفت :میــلــیــکا
بعضی از فامیل های بابام میگن: مَـــلیکا
بعضی از دوستان عنایت دارن میگن : مِـــلیک
دخترخاله کوشولوم میگفت: میخا
حالا شده: میکا
بعد عمه ام امشب اس داده: چطوری پولیکا؟؟؟؟؟!!!! !!
))))))
اینجور اسم با مسما و انعطاف پذیری دارم من


فرش تبریز به سبب ظرافت خاص و لوکس بودن و در عین حال به سبب قدمت طولانی همواره مورد علاقهی هنرمندان و طراحان سراسر جهان به عنوان یک منبع الهام بوده است.
استفاده از نقش و نگارهای فرش تبریز در طرح جدید کمپانی «هرمس» رنگ و بافت جدیدی به کلکسیون لباس افزوده است
سرد است
دستهایت را میگویم
میخواهم ببافم کلافی را، ازجنس محبت
....................
گرم است
چشمهایت را میگویم
برای دوباره بودن،برای باهم بودن
....................
زیاد است
فاصله را میگویم
باید بدوم،برای نزدیک شدن
....................
اما فقط
جای پای قدمهایت را می بینم
شاعر:مینا افشین
رمان طوفان دیگری درراه است
نوشته:سیدمهدی شجاعی
خلاصه رمان:
حاج امین تصمیم گرفته بودکه خانه های یک خطه ازبازارچه رابه قیمت خوب بخرد که مدرسه بسازدهمه خونه هاشونو واگذارکردندولی زینت خانم اینکارونکرد وقتی مردم شنیدندحرفهای کهنه راازصندوق خانه ها درآوردندوریختند وسط دایره که این زنیکه رقاصه بوده، فاحشه بوده و.........
برای دانلود کلیک کنید(pdf)
رمان طلوع
نوشته:س.مختاریان
خلاصه رمان:
رمان طلوع راجع به دختری احساساتی به نام دریاست که عاشق پسر دوست پدرش می شه و طی اتفاقاتی با هاش ازدواج می کنه اما این ازدواج دوامی نداره چون یک راز مهم توی زندگی حسام وجود داره...
برای دانلود کلیک کنید(Jar)
رمان طلوع خوشبختی
نوشته:زهرا میان آبی
خلاصه رمان:
روشنک که به خاطر مشکل قلبی پدرش همراه خانواده اش از اهواز به تهران اومده.وعلاقه ی زیادی به بازیگری داره به همین خاطر با دوستش به آموزشگاه های بازیگری میره...از طرفی همه اونو نامزد پسر عمه ش سپهر می دونن در صورتی که روشنک...
برای دانلود کلیک کنید(Jar)
رمان حسرت دیدار تو
نوشته:مریم جعفری
خلاصه رمان:
سالار از زمانی که پانزده ساله بود و پدرش مرد، شد سرپرست مادر و خواهر و برادرش؛ ولی خواهرش در اثر بیماری و بی پولی خانواده فوت کرد و از ان زمان سالار به خودش قول داد که همه ی سعیشو برای راحتی مادر و برادرش که ده سال ازش کوچک تر بود بکنه. این قول پابرجا بود تا زمانی که با دختر نابینایی به نام کیمیا آشنا شد و هر دو برادر شدند عاشق کیمیا. حالا سالار مونده و قولش و ....
برای دانلود کلیک کنید(Jar)
رمان حسرت عشق
نوشته:مرضیه رحمانی پور
خلاصه رمان:
مهسا دختر مغرور و يك دنده اي است كه به هيچ مردي توجه ندارد .خواستگاري هاي مكرر امير كه مردي ثروتمند و جذاب است از مهسا او را خسته كرده بطوري كه در آخرين خواستگاري او را به بهانه ي ازدواج قبلي وي با صراحت و كمي بي ادبانه رد مي كند ولي ماجرا به همين جا ختم نمي شود...رئيس شركتي كه مهسا در آن كار مي كند شركت را به سهام دار جديد كه كسي جز امير نيست واگذار مي كند . از طرفي مشكلات مالي پدر مهسا او را وا مي دارد كه ازدواج با امير را بپذيرد اما هميشه در حسرت زندگي با عشق به سر مي برد تا اينكه رفته رفته به امير علاقمند شده و درميابد كه در گذشته ي امير.....
برای دانلود کلیک کنید(Jar)
رمان حریم عشق
نوشته:رویا خسرو نجدی
خلاصه رمان:
نیکا به طور اتفاقی قسمت هایی از دفتر خاطرات یکی از بیماران پدر روانپزشکش را می خواند کیانوش پسر جذاب و زیبایی و بسیار ثروتمند بوده ولی از افسردگی شدیدی رنج می برد و به خواهش یکی از دوستان پدرش به باغ ان ها می اید تا به طور مداوم تحت درمان قرار بگیرد به گذشت زمان کیانوش کمی بهبود پیدا می کند و از ان خانه می رود در حالی که نا خواسته به نیکا که با پسر عمه اش نامزد بوده دل می بنده نیکا که بسیار به زندگی کیانوش علاقه مند بوده بسیار دوست داشته علت بیماری او را بداند و در همه جای زندگی کیانوش سایه نیلو فر نامزد سابق کیانوش را می دیده است تا این که اختلاف نیکا و نامزدش بالا می گیرد و نیکا در طی یک تصادف شدید به کما می رود....
برای دانلود کلیک کنید(Jar)