اروم بلاغی

وبسایت هواداری باشگاه تراکتورسازی
بروزترين اخبار باشگاه تراکتور سازي آذربايجان مطالب جذاب و خواندنی،رشعر،رمان،دانلود کتاب،آهنگ،فیلم،عکس،آموزش کامپیوترو...

رمان حاکم کیست؟حاکم چیست؟

نوشته:نسرین قدیری

خلاصه رمان:

جمشید پیرنیا یکی از خانهای پولدار و سرشناس زمان خودش به حساب میامده. او با داشتن ثروت فراوان و هکتارها زمین، همیشه از نداشتن اولاد پسر رنج میبرده و حاصل ازدواجش فقط ۵ دختر میباشند که بزرگترین آنها ایراندخت است. ایراندخت از نظر اخلاقی خیلی به پدرش شباهت داشته و به همین خاطر از همه به او نزدیکتر است. روزی که ایراندخت متوجه میشود که پدرش در اثر غفلت و مستی یکی از بهترین زمینهایش را از دست داده، زود دست به کار میشه و با وجود سنّ کمی که داشته، زمام امور را به دست میگیرد. به این ترتیب، پس از گذشت سالها، با استفاده از قابلیتها و هوش زیادش، امروز تبدیل به زنی مدیر و مدبر شده و دارای یکی از بزرگترین شرکتهای ساختمانی است و حرف اول را میزند. ولی در زندگی خصوصیش زیاد موفق نیست چون...

برای دانلود کلیک کنید(Jar)

خدا جون !

تو که اینقدر بزرگ هستی چطوری میای خونه ما؟ دعا می کنم به این سوالم جواب بدی!

...................................

خدایا بزرگترا می گن بارون رحمت توئه!اما من فکر می کنم وقتی بارون می گیره، تو دلت از آدما گرفته. بارون اشک های توئه؟ نه؟

...................................

خدایا !!!

جالبه که تو به این بزرگی ، هیچ وقت منو به این کوچیکی فراموش نمی کنی، ولی من به این کوچیکی، بعضی وقتا تو رو فراموش می کنم.

...................................

خدای عزیز!

ما خوندیم که توماس ادیسون نور رو اختراع کردو اما توی کلاسهای دینی مون به ما گفتن تو این کار رو کردی. بنابراین شرط می بندم اون فکر تو رو دزدیده.

...................................

خدایا! می خورم بزرگ نمیشم! کمکم کن تا خیلی خیلی بزرگ شم!

...................................

خدایا، دعا می کنم که توی دنیا یه جارو برقی بزرگ اختراع بشه تا دیگه رفتگرا خسته نشن!

...................................

خدای عزیزم! در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندون در بیاره آخه اون دندون مصنوعی داره

...................................

خداي عزيز!
شايد هابيل و قابيل اگر هر كدام يك اتاق جداگانه داشتند همديگر را نمي‌كشتند، در مورد من و برادرم كه مؤثر بوده

...................................

من دعا می کنم که خودمون نه، همه مردم جهان روز قیامت به بهشت برن.

...................................

خداي عزيز!
آيا تو واقعاً مي‌خواستي زرافه اين طوري باشه يا اينكه اين يك اتفاق بود؟

...................................

خداي عزيز!
چه كسي دور كشورها خط مي‌كشد؟

...................................

خداي عزيز!
آيا تو واقعاً منظورت اين بوده كه "نسبت به ديگران همان طور رفتار كن كه آنها نسبت به تو رفتار مي‌كنند؟" اگر اين طور باشد، من بايد حساب برادرم را برسم.

...................................

خدای عزیز!

آیا تو واقعاً نامرئی هستی یا این فقط یک کلک است؟

...................................

خدای عزیز!

لطفاً برام یه اسب کوچولو بفرست. من قبلاً هیچ چیز او تو نخواسته بودم.

می‌توانی درباره‌اش پرس و جو کنی.

...................................

خدای عزیز!

هیچ فکر نمی‌کردم نارنجی و بنفش به هم بیان.

. تا وقتی که غروب خورشیدی رو که روز سه‌شنبه ساخته بودی، دیدم. اون واقعاً معرکه بود

...................................

خداي عزيز!
لازم نيست نگران من باشي. من هميشه دو طرف خيابان را نگاه مي‌كنم.

...................................

خدایا !

شفای همه مریض ها رو بده هم چنین شفای منو تا مثل همه بازی کنم و هیچ کس نگران من نباشه.

...................................

خدا تورو خدا!

آرزوی من این است که ای کاش مامان و بابام عیدی من را از من نگیرند. آنها هر سال عیدی‌هایی را که من جمع می‌کنم از من می‌گیرند و به بچه‌ آنهایی می‌دهند که به من عیدی می‌دهند!

...................................

خدای عزیز!

به جای اینکه بگذاری مردم بمیرند و مجبور باشی آدمای جدید بیافرینی، چرا کسانی را که هستند،

 حفظ نمی‌کنی؟

...................................


خدایا! دست شما درد نکند ما شما را خیلی دوست داریم!

 

 

 

خون میچکد زناله ی بلبل در این چمن

فریاد از تو گل!که به هر خار خو کنی

دلبسته ام به باد به بوی شبی که زلف

بگشائی و مشام مرا مشک بو کنی

اینجاست یار گمشده گرد جهان مگرد

خود را بجوی سایه اگر جستجو کنی

 توا ی پری کجائی

شبـی کـه آواز نـی تــو شنیـدم          چــو آهـوی تشنـه پـی تـو دویـدم
دوان دوان تا لب چشمه رسیدم         نشـانـه‌ای از نــی و نغمـه نـدیـدم
  توای پــری کجایی؟         که رخ نمی‌نمایی
    از آن بهشت پنهـان         دری نمی‌گشایی
                                 
مـن همه جــا ، پی تـو گشته‌ام          از مــه و مهــر ، نشـان گــرفتـه‌ام
بـــوی تــــو را ، ز گـل شنیـده‌ام          دامـــن  گـــل  ، از  آن  گــرفتـه‌ام
  توای پــری کجایی؟         که رخ نمی‌نمایی
    از آن بهشت پنهـان         دری نمی‌گشایی


                                

دل مــن ، سـرگشتــة تــوسـت          نفســـم   ،   آغشتـــة تـــوســت
بـه بـاغ رؤیـاهـا ، چـوگلت بـویـم          در آب و آئینـه ، چـو مـهــت جـویم
     توای پــری کجایی؟
در این شب یلدا ، ز پی‌ات پـویم          بـه خواب و بیداری ، سخنت گویم
     توای پــری کجایی؟
                                
مــه و ستـاره درد مـن می‌داننـد          که همچـو من پـی تـو سرگردانند
شبـی کنــار چشمـه پیـدا شــو          میـان اشـک مـن چــو گـل وا شــو
توای پــری کجایی؟         که رخ نمی‌نمایی
 از آن بهشت پنهـان         دری نمی‌گشایی

 

 

نوع فایل:mp3

حجم فایل:1.9MB

لینک دانلود

 

حسین قوامی (فاخته)

متولد ۱۲۸۸ خورشیدی، فرزند رضاقلی قوامی و یکی از اولین خوانندگان دوره جدید موسیقی ایرانی است، او از دوران کودکی به موسیقی علاقمند بودند، حسین خان اسماعیل زاده، همان کسی که صبا، مرتضی خان محجوبی، رضا محجوبی، حسین یاحقی و حسین تهرانی را آموزش داده بود در همسایگی وی بود. هنگامی که حسین خان اسماعیل زاده صدای حسین قوامی را در سنین ۱۰-۱۲ سالگی شنید از پدر او خواست تا به وی اجازه دهد تا آموزش آوازی او را عهده دار شود که با مخالفت پدر محمود قوام مواجه شد.

در آن زمان با دید خوبی به موسیقی نگریسته نمی‌شد و دلیل مخالفت پدر حسین قوامی نیز همین بود، از آنجا که حسین قوام به خوانندگی علاقه داشت و حسین خان اسماعیل زاده نیز مشوق او بود دلسرد نشد. وی به آهستگی با گوش گرفتن آثار خوانندگان آن زمان و تقلید از ایشان به تجربه اندوزی پرداخت، با رسیدن به سن بلوغ محرمانه در نزد عبدالله حجازی آموزش دید، عبدالله حجازی به ردیف‌های آوازی مسلط بود.

در سال ۱۳۲۵ از سوی مستعان رییس رادیو به او پیشنهاد کار در رادیو داده شد، محمود قوام به دلیل شرایط خانوادگی و مخالفت ایشان این پیشنهاد را به این شرط قبول کرد که در رادیو به عنوان ناشناس معرفی شود. با همکاری مجید وفادار، حمید وفادار و یا علی تجویدی آغاز به کار نمود، پس از مدت شش ماه روح الله خالقی نام مستعار فاخته را برای وی برگزید. او مجموعا ۲۹ سال از سال ۱۳۲۵ تا سال ۱۳۵۴ در رادیو مشغول به کار بوده‌است.

حسین قوامی پنجشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۶۸ بیمارستان ایران مهر در ساعت ۸:۳۰ شب فوت شد و در امامزاده طاهر کرج در جوار غلامحسین بنان و مرتضی حنانه بخاک سپرده شد

 

 

 

 

 

حجم فایل:4MB

نوع فایل:mp3

لینک دانلود

رمان پریماه

نوشته:فاطمه عمانی

خلاصه رمان:

دختری که با مادرش زندگی میکند نا خواسته همسر دوست پدر خود میشود.و بعد از گذراندن یک زندگی سخت همسرش را ترک میکند تا زندگی جدیدی را شروع کند و...

برای دانلود کلیک کنید(Jar)

 

رمان بار دیگر دلدادگی

نوشته:مزگان زارع

خلاصه رمان:

رها در دبیرستان با سهیل آشنا شده و بعد از مدتی از طریق دوست سهیل متوجه می شود که او بهش خیانت می کنه، برای همین تمام وقتش رو می گذاره روی درس و توی دانشگاه به دختری درسخون مشهور می شه، ترم آخر باز سر و کله سهیل پیدا می شه و هم کلاسی رها به اسم پدرام هم اتفاقی به اون نزدیک می شه. در حالی که رها هنوز عاشق سهیله و پدرام می ره که به رها علاقه مند بشه رها پی به یک راز بزرگ در زندگیش می بره که مسیر زندگیش رو عوض می کنه و زندگیش از اون حالت منظم قبلی درمیاد و به آشوب کشیده می شه. در این بین کشمکش بین سهیل و پدرام و نقش آفرینی اونا بعد از فاش شدن این راز در زندگی رها ، رها رو برای انتخاب مرد آینده اش سردرگم می کنه و ...

برای دانلود کلیک کنید(Jar)

رمان آی ناز

نوشته:میترا دارم

خلاصه رمان:

فرزاد کاشانی در خیابان با دختری دستفرش اشنا میشود که بعد از چند بار رفت و آمد عاشق او شده و سعی میکند زندگی جدیدی برای او بسازد .ای ناز که دختر با نجابتی است و بسیار زیبا با زندایی خود زندگی میکند و با ازدواج با فرزاد زندگی رویایی را شروع میکند ولی فریفته دختر خاله فرزاد که عاشق فرزاد است با اقداماتی سعی بر برهم زدن این زندگی شیرین دارد تا اینکه روزی......

برای دانلود کلیک کنید(Jar)

رمان خواب بازی

نوشته:down13

خلاصه رمان:

داستان راجع به دختری به اسم شادیه که داستان از زبون اون روایت میشه.دانشجوی باستان شناسیه و طی اتفاقاتی با پسری به اسم باربد دوست میشه که باربد شخصیت عجیبی داره و توانایی خوندن ذهن بیشتر آدم ها رو داره……

برای دانلود کلیک کنید(Jar)

رمان خلوت نشین عشق

نوشته:لیلا عبدی

خلاصه رمان:

کیانا دختر یک پولدار ورشکسته است که پدرش را از دست داده برای کار(پرستاری بچه) به خانه خانواده محتشم میرود در انجا متوجه میشود که خانم محتشم که حالا ویلچر نشین شده عشق دوران جوانی دایی اش بوده دایی که بعد از ناامیدی از عشق خود خانواده را ترک کرده ، از سوی دیگر کیانا عاشق دکتر علی محتشم پسر خانم محتشم که 12 سال از او بزرگتر است میشود که او هم یک عشق نافرجام داشته وحالا قادر به پذیرش عشقی جدید نیست.....

برای دانلود کلیک کنید(Jar)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران