اروم بلاغی

وبسایت هواداری باشگاه تراکتورسازی
بروزترين اخبار باشگاه تراکتور سازي آذربايجان مطالب جذاب و خواندنی،رشعر،رمان،دانلود کتاب،آهنگ،فیلم،عکس،آموزش کامپیوترو...

سه شنبه 24 اردیبهشت ،ساعت 14:15 صدای آژیر در ایستگاه 68بصدا درآمد،مقصد  حرکت شهرک باقری در غرب بلوار شهید همت

طبقه دهم مجتمع زیتون دچار آتش سوزی شده و زبانه ی آتش و دود از پنجره ها بیرون میزند
مادری هراسان در طبقه ی هشتم دنبال کودک گم شده ی خویش میگردد وبه التماس و زاری از آنها برای نجات طفل دلبندش کمک میطلبدشدت آتش و دود به حدی بالاست که تا قبل از اطفا حریق داخل شدن غیر ممکن بنظر میرسد


اما صدایی شبیه ناله ی دختر بچه ای هرگونه تردید را درهم میشکند
مردی از جنس باران خود را به آتش میزند
دختر بچه ای در محاصره ی توده ی بزرگی از آتش ودود اسیر و ناعلاج مانده گریه و شیون سرداده تا بلکم از عذاب مرگ تدریجی اش قدری بکاهد
احساس خفگی و ضعف پیدا کرده ،از طرفی تازیانه ی بیرحمانه ی آتشی مرگباراو  را تا حد مرگ ترسانده زانوانش را بغل میکند و روی زمین مینشیند دل کوچک و کودکانه اش میشکند
اما بناگاه چشمانش برقی میزند فرشته ای از داخل آتش گذشته اورا بدامن میگیرد
ماسک در دهان دخترک مینشیند دخترک نفس میکشد و لبخند میزند مرد اما سرفه میکند تا نفسش بریده شود
دخترک در آغوش مادر قرار میگیرد و قرار می یابد ولی مرد بیقرار برروی زمین می افتد


ریحانه نفس می‌کشد، می‌دود، بازیگوشی می‌کند، لبخند می‌زند و گاه آن کابوس وحشتناک به سراغش می‌آید، می‌ترسد، گریه می‌کند و یادش می‌افتد یک نفر با یک یونیفورم، با یک ماسک در صورت به سراغش می‌رود و کابوسش را تمام می‌کند، ریحانه باز هم لبخند می‌زند. 
اما آن‌که با ماسکش زندگی دوباره را به دخترک بخشید گوشه بیمارستان، روی تخت مراقبت‌های ویژه درازکشیده، ضربان قلبش به شماره افتاده و نفس در سینه‌اش تنگی می‌کند، او راضی از همه اتفاقات و خانواده نگران از حال او، آتش‌نشان جوان،  جان ریحانه را نجات داده و حالا با خیال آسوده روی تخت بیمارستان دراز کشیده،ولی گویا دیگر جسمش ظرفیت روح بلندش راندارد


لحظه‌ها که می‌گذرند او به سفر نزدیک می‌شود،سفری از آتش به بهشت
امید با طرح لبخندی بر لب چشم فروبست و حالا هر لبخند ریحانه نشانه‌ای از زنده بودن امید است.


ولی این پایان کار امید نبود او حالا برگ تازه ای از دفتر ایثار و از خود گذشتگی را ورق میزند او که هموارهدر نجات و امداد ناامیدان پیشقدم بود بعد از مرگ ظاهری اش نیز با اهدا اعضای بدنش موجب زنده شدن امید سه تن از همنوعان خود شد تا به کلمه ی واقعی اوج انسانیت یک انسان را هجی کرده باشد

امید رفت و برای همیشه در دل مان ماند

راستی اما امید،چه شد که چون شهدا در اوج جوانی گذشتی؟

سوختن؟ حرارت شعله های آتش که فلزات را آب کرده؟ چه شد؟ چه شد؟ چه شد که چون امروزی ها در زندگی و لذتهای آن یا نه به تعبیر سیاه نمایی خیلی ها در مشکلات آن غرق نشدی؟تو مشکل نداشتی؟ گرانی شامل حالت نشده بود؟ یا همسرت و پدر و مادرت منتظرت نبودند؟


باز ساده انگارانه برخی پنداشتند که تصمیم آنی گرفتی... نه .... لازمه ایثار در چنان لحظه های دشواری، خودساختگی در طول زندگیست، کسی که دیگران را بر خود ترجیح می دهد باید هم چنین کند.... اما آنها که به خاطر خود همه چیز را فدا می کنند ....!!!! 
در روزهایی که کمتر احساس می کنیم انسانیم .... در روزهایی که جز فساد و دروغ و دغل و بی اخلاقی چیزی نمی بینیم ثابتمان کردی که در سرزمینی مقدس زندگی می کنیم ... سرزمینی که بندبندش بر خون شهید بنا شده ....  خیلی ها از یک اسکناس هزار تومانی برای کمک به نیازمندی نمی گذرند ...چه رسد به بذل جان، به آتش .... ؟! پیشکششان، خیانت نکنند سپاسگزارشان هم هستیم یکی به خاطر دیگران حرارت آتش را می خرد ... یکی به خاطر خود تمام ملت را فدا می کند و  وطن به دشمن می فروشد، یکی فقط و فقط خودش را می بیند و فرزند خودش و رفاه فرزندش را به هر قیمتی. یکی به خاطر خود بازار سیاه اقتصادی راه می اندازد، یکی به خاطر دیگران از جان می گذرد، یکی برای خدا و برای نجات انسانها آتش را برمی گزیند، یکی برای هوس های بی اززش خود خیابانها را بر میگزیند برای جولان وجود بزک کرده اش تا بیمار کند دل ها را تا از بین برود تمام ارزش ها چون جامعه ای که در آن حریم ها از بین برود، ایثاری اتفاق نمی افتد ...ایثار ریشه در غیرت دارد....

آنکه در خیابانها به صید ایمانها مشغولی و جز آراستن وجودت و نمایش جسمت چیزی نمیدانی، از خدا چه می خواهی؟ در برابر خدا با وجود امید عباسی چیزی برای عرضه داری؟ آنکه امنیت و روزی مردم را نشانه می روی با توام کاسب گرانفروش محتکر فرصت طلب، در برابر خدا با وجود امید عباسی چیزی برای عرضه داری؟ من که ندارم وای بر تو .....من نمیدانم با شعله های گدازان آتش چگونه رفتار خواهم کرد؟! نمیدانم..... همین دانم که با وجود امید عباسی خدایا چیزی ندارم  .... وای بر تو که بی حیایی و بیغیرتی، تکرار تکراریهاست در هر روز زندگیت.

برادر، برادر فهمیدیم که حواسمان باشد در سرزمین مقدس شهدا زندگی میکنیم ... تکلیفمان سنگین است.... 

 

 

 

سالروز ولادت سالار و سرور شهیدان آقا ابا عبدالله الحسین (ع) گرامی باد

 

 

ازتبار عشق وازنسل اميد

صبحدم شاخه گلي زيبا رسيد

نوگل سرخي ،شقايق ، لاله اي

روي گلبرگش نشسته ‍ژاله اي

تاكه چشمان سياهش كرد باز

كعبه آمد ركعتي خوانَد نماز

اشهد گل نغمه قالو بلي

ميبرد دل را بسوي كربلا

................

بهرتبريك ازخداوند جليل

آمده جمع ملك با جبرئيل

آمد آن كه خلق شد ازاوبهشت

آن كه حق دل را زمهر اوسرشت

شاه بيت شعرهستي آمده

قبله ي زيبا پرستي آمده

جلوه كرده درتمام عالمين

چهره ي وجه خدا يعني حسين

.....................

هردلي دركوچه باغ آرزو

گشته فطرس تاشفا گيرد ازاو

اوكه خاكش جملگي عين شفاست

بارگاه عشق او كرببلاست

اوكه مصباح الهداي هستي است

كشتي حق ناخداي هستي است

هركه دركشتي شود يابد نجات

عاقبت مينوشد از آب حيات

.........................

اشك چشم مؤمنين باشد حسين

معني ايمان ودين باشد حسين

ذكر نامش عشق را تفسير كرد

گوشه چشمش قلب را تسخير كرد

حيدريون مست رخسارش شدند

فاطميون محو ديدارش شدند

تاكه چشمش را دراين عالم گشود

جشن ميلادش بهار اشك بود

سرچشمه ی عشق با علی آمده است

گل کرده بهشت تا علی آمده است

شد کعبه حرمخانه میلاد علی(ع)

کز کعبه صدای یا علی آمده است

میلاد مظهر علم و عزت و عدالت و سخاوت و شجاعت

اسد الله الغالب، علی بن ابیطالب(ع)، مبارک باد

سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرد ه‌ام و نه با تو دشمنی کرده‌ام

( ضحی 1-2)

 افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را به سخره گرفتی.

(یس 30)

 و هیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگر از آن روی گردانیدی.

 (انعام 4) 

 و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام

 (انبیا 87) 

 و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان متوهم شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری.

(یونس 24)  

و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری  

(حج 73)  

پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی .

 ( احزاب 10) 

تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربانترینم در بازگشتن.

(توبه 118) 

وقتی در تاریکی ها مرا به زاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می‌مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی .

(انعام 63-64)  

این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده‌ای.

(اسرا 83)  

آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟

 (سوره شرح 2-3) 

غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است ؟

 (اعراف 59)

پس کجا می روی؟

 (تکویر26)

 پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟

(مرسلات 50)

چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟

 (انفطار 6)  

مرا به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنندو ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آن ها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود.

 (روم 48) 

 من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار ادامه می دهم.

(انعام 60)

 من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می‌دهم.

 (قریش 3)

 برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم.

(فجر 28-29)  

تا یک بار دیگه دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم.

(مائده 54)

 

داغداریم نه داغی که به آن اخم کنیم
مرگمان باد اگر شکوه ای از زخم کنیم
بنویسید زنی مرد که زنبیل نداشت
پسری زیر زمین بود و پدر بیل نداشت
بنویسید که با عطر وضو آوردند
نعش دلدار مرا لای پتو آوردند
بنویسید غم و خشت و تگرگ آمده بود
از در و پنجره ها ضجه ی مرگ آمده بود
بادیه پر شده از زخم نمک میخوردیم
دوش وقت سحر از غصه ترک میخوردیم
مثل وقتی که دل چلچله ای میشکند
مرد هم زیر غم زلزله ای میشکند
داغ دیدیم شما داغ نبینید قبول
تبری هم نفس باغ نبینید قبول
گاه گاهی به لب عشق صدامان بکنید
داغ دیدیم امید است دعامان بکنید

بر اساس آمار رسمی وقوع زلزله در شهرستان دشتی بوشهر 37 کشته و 850 مجروح بر جای گذاشته و حال تعدادی از مجروحان نیز وخیم است. در این حادثه تعداد 700 منزل مسکونی 100% تخریب شده است.

إن الله مَع الصّابرین...

 اعتراف میکنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام , تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه!!!!!
تازه هی چند بارم پشت سر هم این کار و کردم , چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد!!!!

اعتراف می کنم یه بار پسر همسایه چهارسالمونو با باباش تو خیابون دیدم گفتم سلام نوید چطوری؟
دیدم بچهه تحویلم نگرفت باباهه خندید
اومدم خونه به مامانم گفتم نوید ماشالا چقد بزرگ شده!
مامان گفت نوید کیه؟
گفتم: پسر آقای …
گفت اون اسمش پارساست اسم باباش نویده

چند روز پیش دختر خالم گوشیشو خونمون جا گذاشته بود … بهش اس ام اس(!) زدم گوشیتو جا گذاشتی!!!!!!!

چند وقت پیش تو حیاط خونه سیگار میکشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم حول شدم سیگارو روی گوشیم خاموش کردم (!!) و بدترش اینکه بلافاصله گوشیو پرت کردم تو باغچه و سیگار خاموش موند تو دستم

اعتراف میکنم دوران راهنمایی روز معلم همه تخم مرغ آورده بودن که توش پر گل بود منم یه تخم مرغ خام آورده بودم که بزنم بخندیم! معلم اومد داخل همه سرو صدا کردن و شادی کردن تخم مرغارو میزدن به تخته منم این وسط تخم مرغو زدم به تخته ! ترکید رو تخته پاشید همه جا ، رو لباس معلمم ریخت ! سریع گفت کی بود ؟!!؟ هیچکی هیچی نگفت با این که میدونستن کار منه خلاصه از ته کلاس ۴ – ۵ نفر شلوغو آورد بیرون  زدشون ولی نگفتن کار من بود ! چون شاگرد زرنگیم بودم معلمه شک نمیکرد بهم !
وقتی از کلاس اومدیم بیرون تا دو کیلومتر به صورت چهار نعل فرار کردم آخرم سر کوچه گرفتن زدنم !

اعتراف می کنم معلم دوم دبستانم می گفت املا ها رو خودتون بنویسید که من با دوربین مخفیا می بینم کی به حرفام گوش می ده …ازون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام:امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کودوم وسیله ها دست زد؟
بیشترم به دریچه کولر شک داشتم

اعتراف می‌کنم سر فینال جام جهانی‌ تا لحظه‌ای که اسپانیا گل زد فکر می‌کردم اسپانیا نارنجیه، هلند آبی‌، گل هم که زد کلی‌ لعنت فرستادم به هلند، بعد گل رو صفحه نوشت اسپانیا ۱ – هلند ۰ ، تازه فهمیدم کل بازی داشتم اشتباه فحش میدادم

اعتراف می کنم وقتی داداشم دو ماهش بود خندون رفتم تو آشپزخونه، مامانم گفت نارنگیتو خوردی؟ گفتم آره، تازه به آرشم دادم!
بیچاره مامانم بدو بدو رفت نارنگی رو از حلقش کشید بیرون!

یه بار با بچه ها بودیم یکی از دوستام رو بعد از مدت ها دیدم ، کلی ریش گذاشته بود
 با خنده بهش گفتم : علی این ** بازیا چیه ؟
گفت پدرم فوت کرده
گفتم تسلیت میگم :l

اعتراف می کنم کلاس اول دبستان بودم تحت تاثیر این حرفا که نباید به غریبه آدرس خونتون رو بدید، روز اول به راننده سرویس آدرس اشتباهی دادم و از یه مسیری الکی تا خونه پیاده رفتم و تازه فرداش موقعی که سرویس دنبالم نیومد تازه شاهکارم معلوم شد برای خانواده

اعتراف میکنم چند ماه پیش تو شرکت بودم سر کارام یوهو مدیر عامل از تو اتاق خودش گفت: امیــــــــــــــــــر جووون…بلند گفتم جانم؟ گفت خیلی میخوامـــت….گفتم منم همینطور….گفت پیش ما نمیای؟؟؟؟ گفتم چرا..حمتاً..از پشت میزم بلند شدم برم تو اتاقش..به در اتاقش که رسیدم دیدم داره تلفن حرف میزنه با امیر دوستش و من از شدت ضایگی دیوارو گاز گرفتم !

- دقت کردین وقتی موبایلت زنگ می خوره همه گوش هاشون تیز تیز می شه؛ وقتی تلفن خونه زنگ بخوره همه خودشون رو میزنن به کر بودن ...


- دقت کردین نشده یه بار این جعبه دستمال کاغذی رو باز کنیم، برگ اولش درست مثل بچه آدم بیاد بیرون؟!

- دقت کردین این روزها اگر ده تا سنگک بخری، ملت یه جوری نگاه می کنن انگار پرادو سوار شدی!

- دقت کردین همیشه وقتی حوله رو تو حموم می خوای برداری یکی از لباسات میفته رو زمین خیس میشه؟!


- دقت کردین دو ساعت درس میخونی ساعتو نگاه می کنی میبینی نیم ساعت گذشته! نیم ساعت میای پای کامپیوتر ساعت رو نگاه می کنی می بینی دو ساعت گذشته؟!


- دقت کردین تا مترو می ایسته همه عین دونده ها می دون به سمت پله ها بعد که می رسن بالا قدم می زنن!


- دقت کردین هیچ لذتی مثل این نیست که دو روز تخمه خورده باشی، امروز یکی اش رو روی فرش پیدا کنی!


- دقت کردین وقتی حوصله ات سر میره، اولین جایی که میری سر یخچاله؟!


- دقت کردی وقتی میخوای فیلم ببینی هر چی داری آشغال به نظر میاد! حالا میخوای هاردو خالی کنی همش خوب میشه؟!


- دقت کردین تو این فیلم ها که نشون میدن هر کی می افته تو آب اصلا شنا بلد نیست ولی اون که بیرون واستاده در حد یک غریق نجات کامله!


- دقت کردین اینایی که میرن کلاس گیتار، بدون استثنا اولین آهنگی که یاد میگیرن آهنگ تکراری و ضایع «اگه یه روز بری سفر» است؟ از اساتید محترم خواهشمندیم کمی تنوع به خرج بدید...


- دقت کردین تعداد خواننده های ایران از شنونده ها داره بیشتر میشه؟


- دقت کردین اون تفریحاتی که تو فرجه امتحان ها به ذهن آدم میرسه تو تابستون به ذهنش نمیرسه!


- دقت کردین بیشتر مواقع احساس می کنیم گوشیمون زنگ خورده بعد که نگاه می کنیم می بینیم یه توهم ویبره ای بیش نبوده؟!
مراحل زندگی پسرها به 10 دوره تقسیم میشه، که شامل مراحل زیره :
 

شش سال اول زندگی:

- گریه نکن
- شیطونی نکن
- دست تو دماغت نکن
- تو شلوارت پی پی نکن
- مامانت رو اذیت نکن
- روی دیوار نقاشی نکن
- انگشتت رو تو پریز برق نکن
- شب ها تو جات جیش نکن
- با اون پسر بی تربیته بازی نکن
- اسباب بازی ها رو تو دهنت نکن


دوره دبستان:

- موقع رفتن به مدرسه دیر نکن
- پات رو تو جامیزی نکن
- ورق های دفترت رو پاره نکن
- مدادت رو تو دهنت نکن
- تخته پاک کن رو خیس نکن
- حیاط مدرسه رو کثیف نکن
- گچ رو پرت نکن
- تو راهرو سروصدا نکن


دوره راهنمایی:

- ترقه بازی نکن
- تو کوچه فوتبال بازی نکن
- با مامانت کل کل نکن
- اتاقت رو شلوغ نکن


دوره دبیرستان:

- با کامپیوتر بازی نکن
- تقلب نکن
- با دوستات موتورسواری نکن
- عصرها دیر نکن
- با دختر همسایه صحبت نکن
- با بابات دعوا نکن
- مردم آزاری نکن
- نصف شب سر و صدا نکن
- وقتت رو با مجله تلف نکن


دوره دانشگاه:

- سر کلاس درس غیبت نکن
- با دختر همسایه دل و قلوه رد و بدل نکن
- خیابون ها رو متر نکن
- تو سیاست دخالت نکن
- شب برای شام دیر نکن
- با مامور پلیس کل کل نکن
- چراغ قرمز رو عشقی رد نکن
- موبایلت رو Reject نکن
- حذف پزشکی نکن
- آستین کوتاه تنت نکن
- همه رو دودره نکن


دوره سربازی:

- موهات رو بلند نکن
- روت رو زیاد نکن
- از اوامرسرپیچی نکن
- فرار نکن
- با اسلحه شوخی نکن
- غیبت نکن
- به آینده فکر نکن
- درگیری ایجاد نکن
- به فرمانده بی احترامی نکن


دوره شوهر بودن:

- با زنت شوخی نکن
- زنت رو با دختر شمسی خانوم مقایسه نکن
- با دوستانت الواتی نکن
- تو فیس بوک خودت رو مجرد معرفی نکن
- موبایلت رو قایم نکن
- از عکس های قبل از ازدواجت نگهداری نکن
- پولت رو خرج دوستات نکن
- رفتار دوران مجردی رو تکرار نکن
- بدون اجازه زنت هیچ کاری نکن


دوره پدر بودن:

- بچه رو تنبیه نکن
- به بچه بی توجهی نکن
- به بچه توهین نکن
- بچه رو از بازی منع نکن
- بچه ت رو کتک نزن
- بچه دختر شمسی خانومو تشویق نکن
- بچه رو محدود نکن
- به مادر بچه بی توجهی نکن
- بچه رو به هیچ چیز مجبور نکن


دوره پیری:

- برای بچه ها مزاحمت ایجاد نکن
- نوه هات رو لوس نکن
- با پیرزن های دیگه حرف نزن
- هوس جوونی نکن
- از رفتن به خانه سالمندان احساس نارضایتی نکن
- لباس شاد تنت نکن
- به بیوه شدن دختر شمسی خانوم توجه نکن
- تو وصیتنامه، هیچکس رو فراموش نکن
- به هر کی رسیدی، نصیحت نکن


دوره پس از مرگ!

- حالا دیگه دوره نکن تموم شد!
حالا هر کاری دلت می خواد بکن. فقط لطفا با روح دختر شمسی خانوم کاری نداشته باش!

خدایا ! دلم باز امشب گرفته

 
بیا تا کمی با تو صحبت کنم

 
بیا تا دل کوچکم را

خدایا فقط با تو قسمت کنم

خدایا  بیا پشت آن پنجره

که وا می شود رو به سوی دلم

بیا،پرده ها را کناری بزن

که نورت بتابد به روی دلم



خدایا کمک کن به من

نردبانی بسازم

و با آن بیایم به شهر فرشته

همان شهر دوری که بر سردر آن

کسی اسم رمز شما را نوشته



خدایا کمک کن

که پروانه شعر من جان بگیرد

کمی هم به فکر دلم باش

مبادا بمیرد



خدایا دلم را

که هر شب نفس می کشد در هوایت

اگرچه شکسته

شبی می فرستم برایت

خدایا

زندگی سرشار از هزاران نگرانی ست

و ذهن از یک فکر به سوی فکری دیگر پرواز می کند

در میان چنین هیاهویی

شنیدن ندای خاموشی که در قلب 

با من سخن می گوید دشوار است   

خدایا

مرا موهبت آن بخش

که ذهنم در کشاکش این غوغای روزمره

بر تو متمرکز باشد

و هر روز دقایقی با تو ارتباط برقرار کنم

بادا که چنان متبرکم گردانی

که ندای تو را بشنوم

و سیمای تو را که پر از لطف و زیبایی است

به چشم دل مشاهده کنم

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران